نقاشی جدیدی از ون گوگ كشف شد


قرن نوزدهم، در هنر مساوی با انقلابی است که اتفاق می افتد. همه شئون و رشته های هنری تحت تاثیر اندیشه، تکنولوژی و سیاست قرار می گیرند. علم که هر لحظه پررنگ تر می شود دخیل در اندیشه هنرمند می گردد.

نقاشی قرن نوزدهم به سهولت مسائل معماری، قابل تشریح و توصیف نبود. با این همه فهم ریشه های آن درخور اهمیت است. زیرا از همین احساس حرکتهای مختلفی شکل گرفت؛ که امروز عموما با عنوان هنر مدرن شناخته می شوند. چه بسا برخی امپرسیونیست ها را پیشاهنگان هنر مدرن بدانند، زیرا آنها بودند که پاره ای از قواعد نقاشی را که در آکادمیها تدریس می شد، به چالش می گرفتند. ولی نباید فراموش کنیم که اهداف امپرسیونیست ها چیزی متفاوت از همان سنتهای هنر نبود که از زمان کشف طبیعت در رنسانس تکامل یافته بودند. آنها نیز می خواستند طبیعت را به گونه ای که می بینیم تصویر کنند، و کسی که دید روشنی از این مسائل پیدا کرد سزان بود. همگام با او «ون گوک» هم به نقاشی می پرداخت.

ون گوک در سال ۱۸۵۳ در هلند، از پدری کشیش به دنیا آمد. او اعتقاد دینی عمیقی داشت و مدتی در انگلستان و نیز در میان کارگران معادن زغال سنگ بلژیک به عنوان مبلغ غیرروحانی مسیحی فعالیت کرد. پس از مواجهه با آثار میلر عمیقا تحت تاثیر نقاشی او و پیام اجتماعی آن قرار گرفت. و تصمیم گرفت که خود یک نقاش بشود. برادر جوانترش یک مغازه تابلوفروشی را اداره می کرد که باب آشنایی او را با نقاشان امپرسیونیست گشود.

ونسان در انزوای خود خواسته خویش در «آرل» همه اندیشه ها و امیدهایش را در نامه هایی به برادرش که به صورت خاطره نگاریهای روزمره درآمده بود می نوشت. این نامه ها که به دست هنرمندی بی ادعا و تقریبا خود آموخته نوشته شده که حتی به خواب هم نمی دید که چه آوازه بلندی انتظارش را می کشد، از جمله تکان دهنده ترین و شورانگیزترین آثار ادبی است. در این نامه ها، رسالتی که نقاش در خود احساس کرده، تلاشها و کامیابیها، تنهایی غمبار و آرزوی داشتن مصاحبی همدل به خوبی محسوس است و می توان دریافت که ونسان در چه فضای سنگین و فشار آوری جان مایه خویش را در کار می نهاده است. در کمتر از یک سال، در دسامبر ۱۸۸۸ دچار حمله عصبی و اختلال روانی شد. در مه ۱۸۸۹ به یک آسایشگاه روانی رفت، ولی در فاصله های بهبود موقت هم چنان کار نقاشی را دنبال می کرد. این عذاب و رنج چهارده ماه دیگر ادامه یافت.

او هنگام مرگ سی وهفت سال بیشتر از سنش نمی گذشت و سالهایی که به نقاشی اشتغال داشت از ده سال تجاوز نمی کرد. تابلوهایی که موجب شهرت وی گردیده است در طول سه سالی کشیده شده که متناوبا گرفتار حمله های عصبی و افسردگی بوده است.

گلهای آفتابگردان، صندلی خالی، درختان سرو و بعضی از پرتره هایش به صورت تصاویر چاپی شهرت جهانی یافته اند و در بسیاری از اتاقهای ساده مردم عادی دیده می شوند. این دقیقا همان چیزی است که ون گوک می خواست. دوست داشت که تابلوهایش تاثیربرانگیزی مستقیم و قوی چاپ نقش های رنگی ژاپنی را داشته باشد که بسیار تحسینشان می کرد. آرزو داشت که هنر صاف و ساده ای بیافریند که نه تنها هنرشناسان متمول را خوش بیاید، بلکه مایه شعف و تسلای خاطر همه انسانها باشد.ولی به سادگی نمی توان به هر دو مقصود نائل آمد.

ون گوک از تک ضربه های قلم مو نه تنها برای تجزیه کاری رنگ استفاده می کرد، بلکه می خواست با بهره گیری از این شیوه، هیجان درونی خود را ابراز کند. همان طور که در یک نامه اش می گوید: زمانی که غلیان احساسات چنان شدید می شوند که آدمی بی آنکه بداند چه می کند به کار خود ادامه می دهد. و ضربه های قلم مو با همان توالی و پیوستگی کلمات بی اختیار پشت سر هم زده می شوند. حرکات قلم موی ون گوک هم، بیانگر حالات روحی وی به هنگام کشیدن هر تابلو است.

در این آثار، شیوه فوق بیشتر معرف استادی فوق العاده نقاش، ادراک سریع و توان جادویی اش در تجسم یک رویت خیال انگیز است. این شیوه در ون گوک برای انتقال عوالم روحی نقاش به کار آمده است. ون گوک دوست داشت که از اشیا و صحنه هایی نقاشی کند که قابلیت کامل این شیوه نوین را نشان دهند، نقش مایه هایی که در آنها بتواند با قلم مویش هم طراحی کند و هم رنگ گذاری و همان گونه که نویسنده به کلماتش تاثیر می گذارد، بر ضخامت و غلظت رنگهایش بیفزاید.